تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
نانازی جونم دوستت دارم

 

تقدبم به نانازی جونم

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:0  توسط روحی جون | 
عشق
 

نانازي جونم دوست دارم

عشق به معناي ديگس

ميدونم عشق به معناي ديگس سر زمين دل يه دنياي ديگس

ميدونم سادگي جاش تو قصه هاست دل سپردن به يه معناي ديگس

ميدونم که عاشقي نيست راهش اين عشق سر مايه و سوداي ديگس

عاشقا ساده و بي رنگ و ريان قلبشون مثل يه درياي ديگس

 

واسشون تا از دل و دريا بگي رنگ و روشون به يه سيماي ديگس

چينيه قلبشونم اگر شکست دلشون خوش به يه فرداي ديگس

عاشقا ديارشون شهر شبه فکرشون تو خواب و روياي ديگس

شهر عشق و مثل من خوب بلدن عشقشون سنبل عشقاي ديگس

اون روزي که عشق اومد دلم رو برد فهميدم نيگاش يه جوراي ديگس

مني که ساده بودم مثل وفا ندونستم که دلش جاي ديگس

مثل بارون نمنمک حرف ميزدم تا بگم چشات يه شهلاي ديگس

واژه هام تپق زدن تا بدونه تو دلم يه شور و غوغاي ديگس

ميدونستم حواسش اينجاها نيست پيش يه عاشق و رسواي ديگس

توي آخرين نفس دلم گرفت ديدي عشقم به يه معناي ديگس

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:27  توسط روحی جون | 
پاييز مي آيد
سلام نانازي جونم و دوستاي گلم
 
دوستت دارم نانازي جونم

گرماي تابستان ديگر نفس را به شمارش نمي انداز. شهريور به آخر رسيده است وتا همين يكي دو روز ديگر پاييز خود را به روي تمام سايه هاي شهر پهن مي كند. از همين حالا درختان چشم روي چشم گذاشته اند و به خوابي رفته اند كه حتما پر از بوي انتظار رسيدن، دوباره دميدن و بهاري بودن است. برگ هاي زرد ميهمان ناخوانده تمام پياده روها شده اند . پاييز همين پشت ديوار خوابيده است تا تو در را باز كني و يكباره وجودت مملو از رنگ باران و ابرهاي پاييزي شكل شود.

دوباره همه چيز شروع مي شود. دل دل زدن هاي كودكانه و در قاب پنجره يله دادن تا شايد نم نم باران هاي پاييزي گونه هايت را متورم كند. بالاخره اين هم براي خود نوعي نيايش است. پاييز وقتي مي آيد همه چيز باخود مي آورد. خاطرات گذشته را در جلوي چشمانت ستاره مي زند و حرف و حديث هاي كودكانه را در وجودت زنده مي كند تا اين گونه شود كه تو براي لحظه اي هم كه شده خيز برداري و ميان خودت و آدميت گنده ات تنها يك بشارت كوچك را به شهادت بگيري . اين همه تنها براي اين است كه فقط ثانيه اي كوچك شده اي، درست به اندازه قد كودكي كه هنوز عاشقانه ستاره هاي آسمان را مي جورد و به تمام آدم هاي شهر سلامي بي ريا تعارف مي كند. پاييز مي آيد تا تو به ياد آوري كه زنده اي؛ زندگي مي كني اما هنوز نمي تواني خوب سخن بگويي چه اين ميوه ممنوعه بر تن هيچ درختي، نه تنها در پاييز بلكه در بهار هم نمي رويد. منتهي پاييز فردا يا شايد هم پس فردا بيايد تا با تو قسمت كند تمام حس غريب تنهايي اش را، آن هم در شهري كه به راستي عصا از كور مي دزدند . ياد پارسال افتادم ، پاييز 1382؛ غروبي يود تاريك با هجوه اي بزرگ از مهتاب ؛ با حنيف مزروعي روي بالكن كوچك روزنامه بزرگ« ياس نو» ايستاده بوديم و برگ هاي زرد را در زير نور مهتابي هاي شهرداري شمارش مي كرديم. او گفت:«مهر ماه كه مي شود انگاري تازه چشم بر جهان گشوده ام. وجودم سبز مي شود. پارسال اين گونه بود، سال قبل از آن نيز و سال آينده هم مي خواهم دوباره وجودم را با پاييز قسمت كنم». اين را حنيف مي گفت؛ سال گذشته روي بالكن كوچك روزنامه بزرگ ياس نو؛ اما امسال او رفته است به جرمي كه مي گويند دل دل بي قرار آزادگي است و حتما حالا در چار ديواري نمي دانم كجا با پاييز بگو مگو مي كند. بگذ ريم؛ هر جا كه هست به طور حتم خيلي د ور نيست، مي توان از همين جا صداي زمزمه قلب او و تمام حنيف ها، از محمد حنيف نژاد تا حنيف مزروعي را شنيد. پاييز همين كوچه پشتي آرام گرفته است. او منتظر ايستاده تا همين يكي دو روز شهريور نيز پيكرش را در دستمالي كهنه بپيچد و جاي را براي نفس هاي باراني او باز كند.ديگر گرماي تابستان نفس را به شمارش نمي اندازد. دوباره همه چيز شروع مي شود. دل دل زدن هاي كودكانه و در قاب پنجره يله دادن تا شايد نم نم باران هاي پاييزي گونه هايت را متورم كند. سلام پاييز جان ! حال همه ما خوب است اما تو باور نكن.

دلت پائيزي نشه

؛؛

اينم عكسي از پائيز واسه ....

 

بازم ميام مرد پاييزي

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:48  توسط روحی جون | 
براي نانازي
 

قابل توجه نانازي جونم

من بازم برگشتم تا عاشقم بنویسم

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 3:22  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه