تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
تنهایی
تو تنهایی شکستم غربت با فکر کسی شیرین میشه واسم ولی ....
2 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:22  توسط روحی جون | 
تنهام
 

تنها درختان سقف دار چشمانم را

پريشان يافتند

در روشنايي نمي ديدم

نمي ديدم هيچ را .کارم شروع ميشود مثل هميشه.سوار ماشين ميشوم و لاشه هاي متعفن را در گورستان داخل ماشين دفن ميکنم.چه کسي در اين محيط نمور دوام ميآورد جز من.؟

وقتي داخل ما شين ميشوم باد سرد و عجيبي از فضاي گورستان به سمتم يورش ميآورد طوري که در تمام وجودم ريشه ميکند.

و همراهش فرياد جسدها ي مفلوک را ميشنوم .نمي دانم شايد هم ناشي از توهمات بي سر و ته خودم باشد .

گورستان سرد و تاريک است . شب با شب گفتني است . شايد شب خودم باشم.

نگاهم فقط به آخرين دسته ي لاشه هاي پلاسيدست که جمعشان کنم و کار امروز به پايان ميرسد .کاش ميشد تازه تولد يافته ها را هم در يک گورستان ديگر ريخت .شايد با اسمي ديگر مثل زندگي.

گورستان متحرک بهتر از گورستان ساکن است .مرده ها زنده بودنشان را از ياد ميبرند و به تحرک عادت ميکنند.اما عادت .

عادت چيز خوبي نيست حداقل براي مرده ها .

روي سطح آب مثل صليب چوبي کهنه اي شناورم و چشم درچشم آسمان که آبي آبي است .

تمامي ندارد.انتظار .


 

انتظار مرگ .کافي است توفان بپا شود يا موجي بزرگ بيايد .روز تمام شود . صداي پاي مرگ ميآيد


 

کاش گورستان متحرک همراهم ميماند و درآب فرو نمي رفت .انرژيهايم را پس ميگرفتم .انتظار مرگ با خود مرگ چه فرقي دارد .صليب بودن را دوست ندارم.خودم موج و توفان ميشوم و انتهاي روزم خواهم شد.فرو ميروم آهسته آهسته و دختران سياه پوشي را ميبينم که با موهاي پريشان و شبح وار از ساحلي دور به سمت آب ميآيند.ودر آب فرو ميروند و ناپديد ميشوند .در زير آب گورستان ديگريست و من ميروم تا جزيي از اين گورستان عجيب شوم که آب درونش جريان دارد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 19:57  توسط روحی جون | 
آغاز سال 1386 مبارک
 

سال نو مبارک

سال خوبی داشته باشین

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 5:17  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه