تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
يار دبستاني من


يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟


 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 23:25  توسط روحی جون | 
خیانت
 

به خدا همیشه از خدا میخوام
لحظه ی جداییمون سر نرسه
تا همیشه پا به پای هم باشیم
اما این کوچه به آخر نرسه
نگو تا ابد باید تنها باشم
آرزوهای منو ازم نگیر
من میخوام با تو باشم با خود تو
عشق من عشقمو دست کم نگیر
عشقمو دست کم نگیر
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
به خدا همیشه از خدا میخوام
لحظه ی جداییمون سر نرسه
تا همیشه پا به پای هم باشیم
اما این کوچه به آخر نرسه
نگو تا ابد باید تنها باشم
آرزوهای منو ازم نگیر
من میخوام با تو باشم با خود تو
عشق من عشقمو دست کم نگیر
عشقمو دست کم نگیر
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن
اینهمه شادابی یه روزی حروم میشه
کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه
تا ابد با من باش
همه ی هستی من
هستیمو ازم نگیر حرف رفتنو نزن


 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 23:2  توسط روحی جون | 
معرفي
 

با سلام خدمت يكا يك دوستان عزيزم

مي خوام دايي خودم رو به شما معرفي كنم اميدوارم بچه هاي خوي محبتشون رو شامل حال و پذيرايي ( نيش ) ما بكنند دوستون دارم عزيزانم

هر كه را من دوستش بودم                        از اين به بعد با اين هم دوست باشن

 

وقتي تو بخواهي ......... ناممكن ممكن مي شود .
وقتي تو بخواهي گلي زيبا بكاري .
وقتي تو بخواهي قايقي محكم بسازي .
وقتي تو بخواهي در رشته تحصيلي ات دكتري بگيري.
وقتي تو بخواهي براي يكبار هم كه شده به شهر مورد علاقه ات سفر كني .
وقتي تو بخواهي كار مورد علاقه ات را پيدا كني .
وقتي تو بخواهي گنجشك آسيب ديده اي را مداوا كني .
وقتي تو بخواهي براي اينكه همنوعت زير باران خيس نشود او را زير چترت پناه دهي .
وقتي تو بخواهي كه زندگي يكنواختت را به زندگي پر از شور و هيجان تبديل كني .
وقتي تو بخواهي براي راحتي پرندگان اطراف خانه ات لانه اي برايشان درست كني .
وقتي تو بخواهي موقع غروب در كنار دريا سكوت كني و در درياي وجود خودت غرق شوي .
وقتي تو بخواهي در يك شب مهتابي در كنار دريا آتش روشن كني و محو تماشاي آن بشي .
وقتي تو بخواهي در بين دوستانت به يك فردي مثبت و بانشاط و پر انرژي معروف بشي .
وقتي تو بخواهي از زندگي خود يك شاهكار بسازي .
وقتي تو بخواهي واژه غير ممكن را از زندگي خودت حذف كني.
وقتي تو بخواهي نقش خودت را در زندگي ايفا كني .
وقتي تو بخواهي از همهمه دوري كني و به واقعيت خودت يعني سكوت برسي .
وقتي تو بخواهي بر تنبلي و سستي غلبه كني .
وقتي تو بخواهي هرگز اشكي را كه از شادي مي ريزد پاك نكني .
وقتي تو بخواهي به دوستانت ياد بدهي كه يك خنده بهتر از هزار ناله است .
وقتي تو بخواهي انسانهاي گريان دور و برت را از ته دل بخنداني ...... معلوم مي شود تو براي توانستن منتظر هيچكس نيستي . پس تو يك شاهكار هستي . مبارك باد

 

 

http://seiiedabdollahy.blogfa.com

 

      دوستان عزیز اهل خوی رای یادتون نره   

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 17:37  توسط روحی جون | 
مشکل ...
 

يه روز تصميم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالاي ساختمان پرت کنم پايين

.................

 

 طبقه دهم زوجي رو ديدم که عاشقانه يکديگر رو در آغوش گرفته بودند

 www.isfahan4u.com

 طبقه نهم پيتر رو ديدم که مثل هميشه تنها بود و گريه مي کرد

 

طبقه هشتم مردي رو ديدم که نامزدش با بهترين دوستش هم خواب شده بود

 طبقه هفتم دختري رو  ديدم که قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد

 

 طبقه ششم شخص بيکار رو ديديم که هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال کار مي گشت

 


طبقه پنجم آقاي وانگ رو ديدم که داشت لباش خانمومش رو مي پوشيد ؟؟

 

 طبقه چهارم رز رو ديديم که مثل هميشه با دوست پسرش جر و بحث مي کرد

 


طبقه سوم مرد پيري رو ديدم که اميدوارانه منتظر بود تا کسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد

 


طبقه دوم ليلي همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از يک سال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد

 

 قبل از اينکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر مي کردم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم


 


 

الان مي دونم که هر کسي مشکلات و نگراني هاي خودش رو داره بعد از اينکه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هايي که ديديم الان دارند به من نگاه مي کنند


و حتما پيش خودشون فکر مي کنند که اونقدر ها هم بدبخت نيستنند

خيلي خوبه که آدم مهم باشه ولي مهم تر از همه اينه که آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه.
 
اين داستان کوتاه رو به تمام دوستانتون بفرستيد و بهشون ياد آوري کنيد که زندگي با مشکلاتش زيباست و واقعا

 

موفق باشین  

یاحق  

 

2 نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 17:13  توسط روحی جون | 
خسته شدم

 

خسته شدم

 ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم
 ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم
 چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي
 انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم
 مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود
 باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم
 انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم
 از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم
 تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي

با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم
 انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من
 آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم
 گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين
ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم
 حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه

 

آنقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود
 از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم
 ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم
 تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم
 دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون
 من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم
 انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد
از اين اسم مريم و نگفتنات خسته شدم
 يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از
 بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

 تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم
 من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم
 واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم
 راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم
 من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟
 به جون خودت قسم نه ،‌ به خدات خسته شدم
چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم

 به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم
 روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري
 منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم
 انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟
 حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم
 تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم
 از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم
 شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه
 مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

 
 كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه
 حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم
 اي خدا ،‌ اينو فقط من و تو و اون مي دونيم
 نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

   ((شعر از مريم حيدر زاده))

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 9:12  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه