تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
دیونتم هنوزم

سلام خوشگلم

دلم برات تنگ شده عزیزم یه شبی از اون شبا که غم میاد سراغت یه شب از همون شبا که هیچکی نیست به یادت  توی خلوت یه خواب تو رو دیدم دوباره شب غمگین و سیاهم شد پر از ستاره  تو تماشای نگات تو خنده هات میدیدم که دیگه قفل دلت شکسته شد شنیدم گفتی تو هجوم سایه ها کنارم میمونی قایق عشقمون و تا ته دنیا میرونی لونه خوابم خراب شد مرغ عشقم پر کشید دیگه هیچ کس منو حتی توی خوابشم ندید دوستت دارم خوشگلم 

ديشب مرا با پروانه دل سوخته و عاشق دل باخته سخناني به ميان رفت . در من آتشي افروخت كه هنوزم  مي سوزم .

گاهي بر مي خاست و به گرد خورشيد رخسار محبوبش مي گشت و گاهي از خود بي خود مي گشت و به زمين مي افتاد.

نظرش جز به روي معشوق نبود . به هر طرف او را مي افكندند باز به جاتب محبوبش نظر داشت.

مدتي در زير چراغ بي هوش مي افتاد چون به هوش مي آمد باز بر مي خاست و به دور محبوبش پر و بال مي زد.

از او پرسيدند كه: اي عاشق دل باخته جگر سوخته چرا از ديروز كه به پيش ما آمده اي تا به حال به كناري خزيده بودي و حال چينيي ؟!

گفت: جلوهء معشوق ما را بر اين كار داشت.

پرسيدم : غرضت از اين گردش به دور معشوقت چيست ؟

گفت : دوست فناي ما مي خواهد.

پرسيدم : چرا يك باره خود را به آتش نمي افكني؟

گفت : چه كنم من او را براي خود مي خواهم نه خود را براي او .

گفتم: اين رسم عاشقي است ؟

گفت: چه كنم پاي بند زيبايي خودم و معشوق مرا به خود راه نداد.

رسيدم: چرا به زمين مي افتي؟

گفت: ما را تاب ديدار او نيست. هر چند به دور وجودش ميگردم و االتماس مي كنم مرا از خود دور مي كند . دستي به سينه ام مي زند كه برو تو نامحرم اين بزمي. خود خواهان را در اين بزم راه نباشد.

                        عشق از اول سركش و خونين بود

                        تا  گزيزد هر كه بيروني بود

پرسيدم : چه مي شود كه مدتي به زمين مي افتي و حركت نمي كني ؟

گفت: اگر چه من نامحرم هستم ليك لن تراني اش هم به من لذت مي بخشد كه مدتي از خود بي خود مي شوم.

پرسيدم : چرا با اينكه تو را مي راند دست از دامنش نمي كشي؟

گفت؟ آه آه كه اين نه رسم عاشقي است.

پرسسيدم: چرا سخن نمي گويي؟ هميشه روزها مهر سكوت سكوت به دهان زده و به كناري خزيده اي؟

گفت : آرزوي وصال يار ما را چنين و چنان كرده . گله از دوست بسي بي شرمي است دوست هجران ما خواهد.

گفتم: درس عشقي به من بده .

گفت : برو از من چه مي خواهي ؟ اين سخن با شمع گو كه از سر شب تا به صبح به پا مي ايستد و مي سوزد و مي گريد تا نابود گردد.

عاشق سوخته دل تا به بيابان فنا

 نرود در حرم دل نشود خاص الخاص

آن كه جان داد به شمشير تو جانانه شود

آن كه مست تو شود ساقي پيمانه شود

آن كه از عشق تو ديوانه نشد عاقل نيست

عاقل آن است كه از عشق تو ديوانه شود

پاسي از شب نرفته بود كه او را به كناري نهادم كه باز بر گشت و ديده به محبوبش دوخت .

گفت : ما را اتنظار ديدار دوست به اين حال واداشته .

چون خورشيد طالع گشت او را به كناري يافتم باز به همان حالت آرام و خاموش به انتظار محبوب بود.

يكي از دوستان به پيش من آمد به اوقصه شب گذشته را گفتم و اورا به پيشش آوردم پس از مدتي نظر كردم ديدم او را پامالش كرده اند پر و پالش شكسته و بر بستر بيماري اش افكند ه اند .

از پروانه پرسيدم اين چه حالت است در تو مي بينم؟

 با صداي ضعيف گفت: ما  را از در خود راندند و لگد قهر بر سر ما زدند كه برو هر كس را بدين درگاه راه نباشد.

مرا به حال او رافت افتاد . عصر آن روز او را به كناري يافتم در حالي كه بال و پري در او نمانده بود . چون دست به او زدم اتها خاكستري به دستم ماند.

عاشقان  را ير شوريده به پيكر عجب است

دادم سر نه عجب داشتن سر عجب است

دوستت دارم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:5  توسط روحی جون | 
نانازی جونم هنوزم دوستت دارم
سلام نانازیه قشنگم هیچ میدونی چقدر دوستت داشتم و دارم ؟

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

 

مواظب خودت باش عزیزم          

یاحق 

 

 


2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 4:5  توسط روحی جون | 
دوستت دارم فقط همین

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا

تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا

شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم

تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا

پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا

شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا

نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

تو تصحيح تمام اشتباهم مي شوي آيا

ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من

به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا

براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا

شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا

صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا

تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟؟؟؟؟؟

 

جذاب ترین مرحله عشق همین است

از من تو همان چیز بخواهی که ندارم

دوستت دارم نی نی

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:48  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه