تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
خداحافظی
 

سلام 

نمی دونم چطوری بگم ولی دیگه خسته شدم ( مگه چیکار کردی ؟ )

راستش رو بخواین خیلی خوشحالم که این تصمیم رو گرفتم و می خوام یه کمی هم به خودم برسم به دور از دنیای الکترونیک ( جیجیتالم کجا بود ) .

تو این مدت که با شما عزیزان بودم خیلی چیزا یاد گرفتم که همش رو مدیون شما هستم از تک تک دوستان گلم تشکر و قدردانی کرده و امیدوارم که هر بدی یا بی احترامی از من دیدن به بزرگی خودشون ببخشن و برام دعا کنن .

یه کاری شروع کردم که میخوام دعا کنین .

راستی در بلاگ همیشه واسه شما عزیزان بازه چون یکی از عزیزانم پسوردش رو داره می دونم که زیاد درگیر خونه و زندگیشه ولی خوب ازش خواهش میکنم که هر وقت فرصت کرد بلاگ رو آپ کنه تا شما عزیزان منو فراموش نکنین و بدونین که من هم همیشه بیادتون هستم و خواهم بود .

                          

 

ياحق

چون شيشه در دست توام

بشکن من آواره را

يا آن دلت را همچو سنگ

بر شيشه قلبم بزن

با برق چشمانت کنون

آتش بزن بر پيکرم

با چنگ رخسارت بزن

بر تار و پود پيکرم

 

                               

 

بياد نانازيم 

 

نگو بار گران بوديم و رفتيم

 

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

نگو اينها دليل محکمي نيست

 

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

                             

جدائی تا نباشد                  دوست قدر دوست کی داند

 

شکسته استخوان داند               قدر مومیایی را

 

دوستت دارم عزيزم

 

 

 برون نمیرود ز خاطرم خیال وصالت

 

   اگر چه نیست وصالی

 

                            ولی خوشم به خیالت

 

 

 

 

 

 

اگر آمد به جانم هر سه یک بار              اسیری و غریبی و غم یار

 

اسیری و غریبی چاره داره                  غم یار و غم یار و غم یار

 

 

                             

 من از تو زنده و میمیرم از تو

 

اگر از تو به خود سوزی رسیدم              اگر از درد تو خسته ترینم

 

تو را میبخشم ای مغرور ای مرد            تو را میخواهم ای مرحم ای درد        

 بميرم و اشكت رو نبينم ...

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد               بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

 

صد بار فتاده بود اندر غم عشق            اما نه چنین زار که این بار افتاد

                           

تا که بودیم نبودیم کسی             کشت ما را غم بی همنفسی

 

تا که رفتیم همه یار شدند          خفته ایم و همه بیدار شدند

 

قدر آیینه بدانیم چو هست          نه در آن وقت که اقبال شکست

 

نانازي جونم ناراحت نباش برام دعا كن ...

 

 

خوب اين هم به جاي چند ماه دوري فقط ازتون خواهش ميكنم منو دعا كنين كه خيلي محتاجشم

 

درضمن اگر لطف کردین و خواستین یه حرفی به من بگین لطفا آف نزارین به ایمیل من بفرستین چون آفهام نمی مونه

خداحافظ تا ...

شاد شاد در كنار خانوادتون دعاگوي ما باشين ( روحی جون دیگه بسه اشکم در میادااا )

موفق باشین

یاحق 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 3:45  توسط روحی جون | 
یک سیزده بدر بد

 

سلام دوستان گل بهاريم

 

تعطيلات عيد هم الفاتحه شد .    الفرار به سوي مدارس هذا الخونه في خالي از بچه ها همه به سوي مدرسه ها .

13 روز از عيد باستاني گذشت تو اين 13 روز چيكارا كرديم كجاها رفتيم با كيا گشتيم به كيا سر زديم ( روحي خوب مگه تو ..... هستي ) . 

بزارين از عيد امسال بگم كه من كجاها رفتم چند روز قبل از عيد داييم همراه خانوادش به مسافرت رفتن و براي اينكه خونشون آكواريوم دارن كليد رو به من دادن و گفتن كه برم اونجا بخوابم لااقل اين چند روز كه نيستن ماهيها نفله نشن خوب من شبا اونجا بودم . ( چند روز بعد ... ) آغاز سال يك هزار و سيصد و هشتادوپنج ( امسال نگفتن ) مبارك باد ( له له له له له .... ) . سال تحويل شد بعد از اينكه سال تحويل شد و بعد از اين شروع مصبتها شروع شد به خونه اين برو اون بياد خونتون .......

ببخشيد زياد حالم خوب نيست كه زياد بگم ( انتظار بد درديه )

جا داره اينجا از دوستان عزيزم كه تو اين روزا خيلي بهشون زحمت دادم تشكر كنم ...... اول از همه عمو اسماعيل كه خيلي بهش زحمت ميدم اميدوارم كه بتونم جبران كنم . دوم داداش علي ( دوران ) خيلي دوسش دارم واقعا آقاست هر چي ازش بگم كم گفتم . نفر سوم پيدا نكردم كه زحمتم رو كشيده باشن .

اونايي كه تنهام نزاشتن ... ماماني گلم ،

 

واي به جون خودم اصلا نمي تونم بنويسم يه جوري شدم سيزده بدر بدي داشتم واقعا معناي دربدري رو فهميدم .

بگذريم يك سال پيش سيزده تا عكس پيدا كرده بودم و با خودم قرار گزاشته بودم كه اين عكسار و تعطيلات عيد تو وبلاگم هر روز آپ كنم ولي نشد خوب مطالب اون عكسهارو همشون رو باهم تو اين پستم ميزارم .

 

شرمنده خودم هم نمي دونم كه چي دارم ميگم فكر كنم ديونه شدم ( چرند و پرند ) به قول يكي از دوستام كه درست گفته تو بلاگ چرند مي نويسم .

 

 

يك :

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من هنگام با تو بودن پيدا مي كنم

دو :

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود .

سه :

اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار :

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج :

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش :

هرگز لبخند را ترك نكن ،حتي وقتي ناراحتي چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود .

هفت :

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت :

هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

نه :

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري از افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

ده :

به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده :

هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني .

دوازده :

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده :

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 2:17  توسط روحی جون | 
دوستت دارم اينو بفهم...

دوستت دارم......

ساده نبود گذشتن از تو برام

ساده نبود كوچ تو از لحظه هام

ساده نبود قصه ي بي تو بودن

ساده نبود هق هق شب گريه هام

چه ساده دل بريدي اشك منو نديدي

خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي

اما به انتظار برگشتنت مي مونم

شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

چه عاشقونه خوندم چه بي بهونه رفتي

ناباورانه موندم كه بي نشونه رفتي

من بي تو باز تنهام از تو چي مونده برجا

از تو چي مونده برجا جز مشتي خاطرات

اما به انتظار برگشتنت مي مونم

شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

دوستت دارممممممممممممم

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره!

بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي!

 بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه!

بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه !

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 11:58  توسط روحی جون | 
مهتاب

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه
جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
 يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
 ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران
است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي
دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

فریدون مشیری

 

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 10:24  توسط روحی جون | 
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد
تقدیم به نانازی جونم  

می‌ترسم، مضطربم
و با آن که می‌ترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنيا هستم
می‌آيم کنار گفتگويی ساده
تمام روياهايت را بيدار می‌کنم
و آهسته زير لب می‌گويم
برايت آب آورده‌ام، تشنه نيستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پيش‌بينی کرده بودی که باد نمی‌آيد
با اين همه ... ديروز
پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!

خسته‌ام ری‌را!
می‌آيی همسفرم شوی؟
گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئيم
توی راه خوابهامان را برای بابونه‌های درّه‌ای دور تعريف می‌کنيم
باران هم که بيايد
هی خيس از خنده‌های دور از آدمی، می‌خنديم،
بعد هم به راهی می‌رويم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پيش نمی‌آيد
کاری به کار ما ندارند ری‌را،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.

وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
می‌نشينيم برای خودمان قصه می‌گوئيم
تا کبوترانِ کوهی از دامنه‌ی روياها به لانه برگردند.

غروب است
با آن که می‌ترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد.

 

دوستت دارم تا آخر دنیا

یاحق

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 12:42  توسط روحی جون | 
تقديم به شيطون خودم

دوستت دارم

 

میدونم خطا نکردم میدونم  میدونم وفا نکردی میدونم

میدونم دلم شکست خوب میدونم, خاطراتت داره داغونم میکنه غمو غصت داره ویرونم میکنه آخه تنهائی یه درد عزیزم, پیدا کردنت یه مرگه عزیزم میدونم چشام دیگه اشک نداره میدونم , میدونم دلت برام جا نداره میدونم, تنها شدم تو آدما,حتی عشقم ديگه معنا نداره, یادته برام میمردی یادته ,یادته باهم می خوندیم یادته, یادته توي شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخرنداره یادته.....

خاطراتت داره داغونم میکنه غمو غصت داره ویرونم میکنه آخه تنهائی یه درد عزیزم, پیدا کردنت یه مرگه عزیزم

میدونم خطا نکردم میدونم

ديونتم..

در امتداد لحظه هام تنها تو هستی روبروم ,همیشه مهربون, آرامش قلب منی ای منتهای آرزو, ای همیشه مهربون

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 12:48  توسط روحی جون | 
suzler
 





Bir durgunluk var bu gün sende
Yüzündeki hüzün ele veriyor
Donuk bakışların dalarken uzaklara
Belirli olmayan ifadeler…
Dünyayı bir pula satacak kadar umursamaz…
Üzerine çöken kara bulutları dağıt ne olur
Gülümse ki güneş doğsun dünyama
Karanlıklar dağılsın
Solmasın gönlünün çiçekleri
Sen ki yegâne yaşam sebebimsin
Dayanamam böyle üzülmene senin
Göz pınarlarım hazır akmak için
Senin gözlerinin yerine
Yeter ki yaş akmasın gözünden
Bahar tüm ihtişamıyla hissettirirken kendini
Nerden sardı bu sonbahar havası seni
Kov tüm karamsarlıkları
Olumsuzluklara karşı diren
Yılmadan, bıkmadan mücadele et
Çünkü yaşamak güzel her şeye rağmen
 

Mehmet İliter

 




یاحق

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:28  توسط روحی جون | 
اربعين
سلام عزیزانم

آغاز سال نو ....

اربعین حسینی رو به همتون تسلیت میگم امیدوارم دلامون هم حسینی باشه

 

ما را كه غير داغ غمت ‏بر جبين نبود
نگذشت لحظه‏ اى كه دل ما غمين نبود

هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد
ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود

راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد
رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود

اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من
از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود

تقدير با سر تو مرا همسفر نمود
در اين سفر مقدر من غير از اين نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمى ‏گرفت
در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت
زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود

در حيرتم كه بى ‏تو چرا زنده مانده ام
عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود

ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت
يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود

 

 

 

اربعين از رازهاي هستي
خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست.البته چه بسا، با توجه به ويژگى‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى‏شود.

اربعين در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روزبيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنندعاشقان و پيروان آن امام، در سحال اسرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را بامظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرونخواهد بود.

نخستين اربعين
در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

 

آرزومند آرزوهاتون روحی جون

یاحق

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 9:7  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه