تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
آخرين پست
 

سلام دوستان عزیزم

 

 

جا داره  اینجا از تک تک دوستان گلم که طی این سال منو با راهنماییاشون و نظراتشون بی بهره نزاشتن و همیشه در کنار من بودن تشکر کنم

اگه کسانی از قلم بیافتند به بزرگی خودشون ببخشن

اول از همه مامانی گلم كه برام يه دنيا ارزش داره ، داداشي گلم با نانازيش ( آبجي شيوا ) ، عسل  دوست عزيزم ، نانازي جونم كه ...  ، آبجي مريم عزيزم با دوستش فرزانه ، داداش دوران گلم با نانازيش ( آبجي يلدا ) و آبجي فهيمه ، هادي ، رسول ، كورش اهورا ، الي جون ، سحر عزيز ، لينا جون با خواهرش سحر ، آبجي خاطره ،‌ شادي شاعر عزيز كه مي خواد در وصف من شعر بگه ( كه چقدر بدم )    ، فاطي جون ، فرزانه كه حسرت مبارزه كردن داره ، رامين ، سيد حسين ،‌ عباس ، ايران عزيزم كه گفته هر وقت آپ كنم خبر ميدم ( كه بي خبرم ازش ) ، نگار و كيميا (اسمت دوبار اومدا ) ، محسن ، يوسف ، عاطفه جونم و اونايي كه از صفحه كليدم افتادن  

اميدوارم سال خوبي رو در پيش داشته باشين

 

براي سلامتي آقا امام زمان ( عج ) و روح شهيدان اسلام به خصوص شهداي كربلا يك صلوات بفرستين و يك فاتحه به شادي روح عزيزان از دست رفته خودتون بخونين كه سال خوبي در پيش داشته باشين

براي آخرين پستم فال حافظ رو ميزارم تا سالتون رو با فال حافظ شروع كنين

 

ابتدا نيّت کرده و سپس بر روی عکس کليک نماييد .

 

 

سال خوبي همراه خانواده داشته باشين

ياحق  تا سال بعد

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 18:8  توسط روحی جون | 
عیدی

 

سلام مامانیم

عیدت مبارک

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 23:12  توسط روحی جون | 
رفت تا او زنده بماند
سلام

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند
زن جوان : یواشتر برو من میترسم
مرد جوان : نه ، اینطوری خیلی بهتره
زن جوان : خواهش میکنم ، من خیلی میترسم
مرد جوان : خوب ، اما اول باید بگویی دوستم داری
زن جوان : دوستت دارم ، حالا میشه یواشتر برونی
مرد جوان : مرا محکم بگیر
زن جوان : خوب ، حالا میشه یواشتر بری
مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا برداری و روی سر خودت بگذاری آخه من نمیتونم راحت برونم ، اذیتم میکنه
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید . در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد ، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود . پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
دمی می آید و بازدمی میرود . اما زندگی چیزی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را میبرد

درسي از نيلوفر وحشي گرفتم در كوير
بوته سبزي كه يك بار در جهان خنديده بود

در بيابان تكيه گاهي چون كنار خود نداشت
ساقه هايش را به دور خويشتن پيچيده بود


یاحق

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 12:23  توسط روحی جون | 
تقدیم به نانازی جونم
سلام

 

تقدیم به نانازی جونم

 

یاحق

 

2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 2:33  توسط روحی جون | 
برای مریم و نسترن
 

سلام دوستان گلم

امروز خواستم یه آپ کنم ولی .....

اين آپ به خاطر دو عزيزه ( مريم و نسترن )

متن مال مريم جان و عكس ها از نسترن عزيز

راستي اين رو هم بگم كه متن براي دل خودم در بلاگ هم از مريم هستش اميدوارم هر جا باشه شاد و موفق زندگي كنه

 

عشق مريم داريوش

 

ره گذارعمرسیریست دردیاری روشن وتاریک

ره گذارعمرگاهیست برفضای دوریا نزدیک

چیست این افسانه هستی خدایا چیست

پس چرا آگاهی ازاین قصه مارا نیست

صحبت ازمهرو محبت چیست

جای آن درقلب ما خالیست

روزی انسان برده عشق ومحبت بود

جزره مهرووفا راهی نمی پیمود

کس نمی داند کدامین روز می آید

کس نمی داند کدامین روز میمیرد       

 (داریوش)

 

 

تقديم به نسترن

 

 

محبت چه واژه غريبي
          دنيا چه لغت عجيبي
                   عشق چه زيبا و چه خوبي
                             شادي چه واژه دروغي
تنها چه كلمه آشنايي
          اشك هميشه تو با مايي
                   غم در وجود ما پر
                             زندگي مثل صدف مثل در
مرگ هميشه با ماست
          مردن از غم من كاست
                   خداي بزرگ و بي رقيب
                             براي من تكيه اي هست و اميد
پرواز برام يه آرزوست
          رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست
                   سلام اول و آمدن و بودن
                             خداحافظي فقط براي رفتن
پس والسلام اي روزگار بي وفا

نسترن و مريم

 

موفق باشيد

ياحق

 

2 نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 4:29  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه