تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
داريوش

سلام

اينم يه آهنگ از داريوش جان عزيزم كه يكي از عزيزان در خواست كرده بود

عروسي داريوش

تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما . عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم
با غربت من بساز .تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن
قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن
وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش . نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش

موفق باشين

ياحق

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 18:15  توسط روحی جون | 
دام . عشق . نمی دونم چی

 

روزی که دلم در پی ات افتاد
آوار بلا بر سرش افتــــــــــــاد

چون رنج به عشق تو پذيرفـــت
ديـــوانه شد و از نفس افتـاد

بعد از سپري گشتن ايـــــــــــام
دل بار دگر يــــــــــــاد تو افتاد

از هجر تو بي تاب و توان گشت
عاشق شد و در دام تو افتاد

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 17:51  توسط روحی جون | 
تسلیت و بیاد نانازیم هستم ...
سلام دوستان گلم بعد مدتها به خاطر نانازيم آپ كردم ....

من هم به نوبه خودم  سالگرد شهادت برادر داداشيم را تسليت ميگم و از خدا مي خوام كه با همه شهيدان اسلام روحشان شاد و دلشان از ما خشنود باشد

باشد كه بتوانيم راهشان را به شايستگي شأنشان ادامه بديم

براي شادي روحي شهيدان اسلام به خصوص برادر داداشي گلم یک صلوات بفرستین

 

تقديم به نانازيم ....

ترجمه:

از تو برای من به اندازه ی یک عمر خاطره

از من به تو چه می ماند نمی دونم

 

دوستت دارم عزيزم ...

ترجمه:

قربونه کسی بشم که تو درد و غمهای اطرافیانش از ته دل میسوزه

موفق باشین

نانازی جونم این رو بدون که همیشه بیادت هستم ....

یاحق

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 4:34  توسط روحی جون | 
دلتنگی
سلام واییییییییییییییی امروز خیلی خوشحالم  آخه بعد از مدتها تونستم به عشقم برسم یعنی از قبل رسیده بودما اما امروز فهمیدم که اونم با منه دوستت دارم عزیزم تا آخر دنیا    

چگونه از تو سخن گويم كه سخنم رنگ شكايت به خود نگيرد
آنگاه كه سراغ نداشته هاي ديروز و داشته هاي امروز ميروم
تو را مي بينم كه با رحمت بي انتهايتت مرا در خود حل كردهاي
نه كه گويم من خدايم نه
گويم خدا در من جاري است
انجا كه گويي توبر خود فشردم تا جزيي از تو شوم
من اينگونه برداشت كردم
خوب سخن نمي گويم كه در حد تو باشد
ترسم ارزشت را كم كند اما دريغ كه من بينوا فقط همين دارم
از تمام دار دنيا خوشم به كوچكي احساس و بس
تمام داشته هايم اين است كه آن هم نه به تلاش خود بلكه به لطف تو بدست آوردهام
در تمام لحظات با مني
با مني
آري اي رحمت بي انتها
ترسم از روزي كه در پيشگاه تو قدسي تو سر به زمين داشته باشم
نتوانسته باشم رضايت تو وجود بي انتها را كسب نمائيم
اينگونه است كه سر از خاك برنيارم مگر به لطف تو
اينگونه است كه دلخوشم به رحمت الهي تو
نمي توانم سخن گويم ترسم رنگ ريا به خود بگيرد
ترسم تمام داشته هايم به باد رود
تو مي داني چه كردهام
كه بودهام
كه هستم
كه خواهم بود
تنها به اين نكته اشاره كنم
كه اميدم توئي
تنها تنهاي تنها

شاد باشین مثل وروجک 

یاحق

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 3:16  توسط روحی جون | 
هيشكي نظر نميده ..........

نظر بدين

 

اينم براي نانازيم كه هميشه دوستش دارم 

 

پيمانه هجرتو توان نـــــــــوش كنم
دشنام رقيب خود توان گـوش كنم

بار ستمت توان كــه بر دوش كشم
اما نتوان تو را فرامـــوش كنم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 2:36  توسط روحی جون | 
براي نانازيم ...

سلام نانازي جونم ...

براي نانازيم ...

 

ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم
 زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم رهرو
 گمگشته ای هستم که بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای
 تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم

پای بند آز خویشم مهلتی ای شمع عشق
 من برای سوختن اکنون مهیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
 آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم

 

عزيزم با تو هستمااااااااااااا

ياحق

2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 4:11  توسط روحی جون | 
برای نانازیم ...

 

عشق بازیچه و حکایت نیست

 

در ره عاشقی شکایت نیست 

 

فلک جز عشق محرابی ندارد

 

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

 

غلام عشق شو که اندیشه این است

 

همه صاحب دلان راه پیشه این است

 

جهان عشق است و دیگر رزق سازی

 

همه بازی است الا عشق بازی

 

کسی کز عشق خالی شد فسرده است

 

گردش صد جان بود بی عشق مراه است

 

ز سوز عشق خوشتر در جهان نیست

 

که بی او گل نخندید ابر نگریست

 

 

 

اشک زیباست اگر برای عشق باشد

عشق زیباست اگر برای تو باشد

دریا خشک میشود و شنهایش

میماند .انسان میمیرد و

یادگارش می ماند.

می گویند عشق , عشق است عشق

واژه ای برای بی نهایت است

عشق کلمه زیستن است

و مفهوم زنده

بودن.

 

... عشق ...

 

 

 

 

 

 

 

 

معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزدیک , دور , سیر, گرسنه ,

رها, اسیر

دلتنگ , شاد

آن لحظه ای که بی تو سراید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

 در راه سرفرازی تو , در

کنار تو مفهوم زندگی است .

 معنای عشق

نیز در سرنوشت من با تو ,

 همیشه با تو

برای تو زیستن است

 

دوستت دارم خوشگلم

 

یاحق

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 2:52  توسط روحی جون | 
چشمانت ...

سلام دوستای گلم سال جدید و تازه به دوران رسیده میلادی رو به شما تبریک میگم ( ۲۰۰۶ ) امیدوارم در کنار نانازیهاتون سال خوبی داشته باشین . خوش به حالتون که نانازی دارین ...

برا من هم دعا کنین آخه از قدیم گفتن دعای دیوونه و عاشق در گیره زود مستجاب میشه    

نانازی جونم منتظرم تا ... 

 

سلام ، خدايي اگه دروغ ميگم بگيد دروغ ميگي:

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.
زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

 

تقدیم به نانازی جونم

 

هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي

******

در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز

******

تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمانت

داریوش جان از غمهای من بخون ...

باقی بقایتان 

2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 4:43  توسط روحی جون | 
جمعه ثبت کردنی ...
سلام

امشب دلم خیلی تنگیده آخه روز خوبی داشتم 

صبح ساعت ۹:۳۰ دوستم بهم زنگ زد و منو از خواب نازم پروند آخه از شب قرار گزاشته بودیم صبح

 بریم ...  

عزیزم شک نکن می خواستیم بریم کلاس خوشنویسی ( استاد کوچری )  

خوب دوستم زنگ زد گفت ساعت ۱۰:۳۰ منتظرم بیا بریم من هم از فرصت به دست اومده استفاده

کردم و خودم رو فوری رسوندم به ....    تا نهایت استفاده از وقت رو کرده باشم . تا من از اونـــجا

بیرون بیام و آماده شم شد ساعت ۱۱ که دوستم هی زنگ میزد ... 

خلاصه ما راهی کلاس خوشنویسی شدیم. رسیدیم به کلاس ، کلاس پر از .... بود فقط ما ۴ نفــر

بودیم بقیه ....  بودند ( البته شوخی کردم مثل خواهرام بودن ) بگذریم بعد از احترام به استــاد

ارجمندمون نشستیم و شروع به نوشتن سر مشقها شدیم وای خیلی سخت بود آخه من از دوره

راهنمایی به بعد اصلا دست به قلم نزده بودم ، خلاصه یه چیزایی سوار هم کردیم بردیم پیش استاد

بعد از کلی شوخی گفت که خوب می نویسی ( مگه میشه روحی جون بنویسه و بد باشه ) خــوب 

روحی جون پسر خوبیه پس میتونه خوب بنویسه   بعد از رفع اشکالا واییییییییییییییییییییییییی

یادم رفت این رو بگم به میمنت ورود روحی جون به کلاس دو تا از خانوما از استاد اجازه گرفتن گفتن

استاد اجازه میدین ما ۲ دقیقه بریم بیرون ؟ استاد هم گفت ۲ دقیقه بیرون کارتون تموم میشه اونا

هم گفتن خوب چند دقیقه بریم استاد هم گفت باشه برین و این خانوما از دست ما فرار کردن آخـــه

من خیلی زشت بیدم ازم ترسیدن و ورفتند.

بعد از چند دقیقه دیدم برگشتند البته تنها نه هااااااااااا با یه جعبه شیرینی ( ما هم شکمی از عزا

در آوردیم ) اینم از خوش شانسی من بود .

راستی داشتم می گفتم استاد نوشته من رو نگاه کرد و گفت که ۲۳ همین ماه یه آزمون قراره برگزار

بشه می تونی از متوسط قبول بشی بیا آزمون به تبع من هم خوشحال شدم آخه باید اول مقدماتی

بدی بعد وارد متوسط بشی استاد هم بهم گفت که همون متوسط رو بده قبول میشی ( وای چقدر از

خودم تعریف کردم <بچم داره بزرگ میشه  وای این حرف نانازیم بود   ) .

از خوشحالی بعد از ظهر رو هم به کلاس رفتم .

ببخشید اگه خسته کننده بود  

این بود دسترنج جمعه دلتنگیهام

 

شاد شاد باشین در پناه ایزد منان 

 

2 نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 2:21  توسط روحی جون | 
محبت
 

محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد

                                            به یاد یکدیگر بودن دل بی کینه می خواهد

2 نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 1:53  توسط روحی جون | 
روحی ...

سلام ... 

این هرگز گفتنت من رو ...

 

سفر غریبی داشتم
توی اون چشم سیاهت
سفری که بر نگشتم
گم شدم توی نگاهت
یه دل ساده ساده کوله بار سفرم بود
چشم تو مثل یه سایه
همه جا همسفرم بود
تو شدی خون تو رگهام من دیگه
خودم نبودم
برای نفس کشیدن حالا محتاج تو بودم
وای اگر همسفر
بعد از این در سفر
بی تو من تنها باشم
سفر غریبی داشتم
توی اون چشم سیاهت…..

 

 

چه كنم با دل خويش
آه آه از دل من كه از او نيست به جز خون جگر حاصل من
زانكه هردم فكند جان مرا در تشويش
چه كنم با دل خويش؟
چه دل مسكيني كه غمين مي شود اندر غم هر غمگيني
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ميش
چه كنم با دل خويش؟
در دلم هست هوس كه رسد در همه احوال به درد همه كس
چه اميري متمول چه فقيري درويش
چه كنم با دل خويش؟
طفل عرياني ديد چشم گرياني و احوال پريشاني ديد
شد چنان سخت پريشان كه مرا ساخت پريش
چه كنم با دل خويش؟
چه كنم؟دل نگذارد كه برم حمله بدو زارم از دست عدو
بسكه محتاط ببار آمده و دورانديش
چه كنم با دل خويش؟
گر در افتم با مار نيست راضي دل من تا كشم از مار دمار
ليك راضيست كه از او بخورم صدها نيش
چه كنم با دل خويش؟
دارد اين دل اصرار كه من امروز شوم بهر جهاني غمخوار
همه جا در همه وقت همه را در همه كيش
چه كنم با دل خويش؟
از براي همه كس دل بيرحم در اين دوره به كار آيد و بس
نرود با دل پر عاطفه كاري از پيش
چه كنم با دل خويش؟

سکوت ...

دوستت داشتم ....

حالا که میخوام بگم ....

یاحق

2 نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 3:18  توسط روحی جون | 
برای ...
سلام ...

امان از دست روزگار

 

طناب مهر چنان پاره کن که گر روزی
شوی ز کرده پشیمان توانی بست

                  

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 20:37  توسط روحی جون | 
برای نانازیم ....
سلام دوستهای گلم

این رو واسه کسی گزاشتم که قبلا بهش می گفتم نانازی جونم

 

می دونی دوستت داشتم یه روز

 

اینم دومیش

 

عاشقت بودم

 

 

همه چیز را بخاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ،سکوت را در شب،شب را در بستر ،بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم
من عشق را در امید ،امید را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست دارم
ای دوست من خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شکوفه هایش و خدایی که دل را برای تپش ،تپش را در پاسخ ،پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوستدارم

*********************************

اگر فكر مي كني

 اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود

اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم

اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند

اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود

اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم

بسيار درست فکر کرده اي

خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم

...پس بمان

*******************

امشب نوشته هایم بوی تو می دهد باز

با نام تو کلامم شعری است مثل اواز

هر شب ترانه هایی از عشق می سرایم

امشب ترانه هایم با گریه گشته دمساز

اخر نسیم نامت اویخت در کلامم

امشب نوای اواز بوی تو می دهد باز!...

***************************

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن

حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن

 

 

از دوستای خوبم تشکر می کنم که همیشه به یادم هستن

راستی از الیاس (الی جونم) هم ممنونم که ...

شادیهاتون به بلندیه امشب و غمهاتون به کوتاهیه امروز باشه

باقی بقایتان

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 0:39  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه