تبليغاتX
قایق کاغذی مرا خیس نکنید
 

قایق کاغذی مرا خیس نکنید
دم فروبستن به معناي سكوت نيست،شايد سخني نگويي،اما هزاران فكر در درونت در آمد وشد مي باشند.جريان مداومي از افكار ،روز وشب در حركتند
دریا و موج
سلام دوستان خوبم

وای این دوست من نویسنده بود من نمی دونستم همونی که واسه عزیزش شعر میداد تا بزارم تو وبلاگ

ولی این بار این شعر رو واسه دریاها و ساحلها و به خصوص به روحی جون کرده

از این دوستم ممنونم

                                     

دریا امروز مهمان امواج سهمگین و بی
قراراست امواجی که صورت سنگهای زیبای ساحل
را بر خلاف هر روز آماج سایه های محکم خویش
قرار میدهند سیمای زیبای دریا را کفهای
خشن و ناارامی پوشانده است و خورشید این
آیینه ی زیبای طلایی رنگ نظاره گر خشم
دریاست.از چه رو خشمناکی دریا؟مگر تو نیز
آیینه ی عزیزت را از دست داده ای؟چرا کف بر
لبان زیبایت می آوری.از حرم چه دروغی این
چنین خشمناکی که اینگونه بر ساحل سنگی خزه
آلود می کوبی.ای دریا چه رویایی را از دست
دادی که این گونه به مرگ رویایت سوگواری.
آرام باش دریا میدانم که در اعماق قلب
زیبایت تلاطم یک رویا جریان دارد میدانم که
باور نداری رویای زیبایت در اقیانوس
سیاه غریب و دروغ غرق شده است میدانم که این
امواج بی قرار و سهمگینت حکایتگر قلب
ناارام توست میدانم دریا میدانم که درون تو
همه چیز نهفته است هم زباله های دریایی هم
ماهی کوچولوی عاشق میدانم آن قدر مهربانی
که همه را درون خودت جای دادی هم خزه های
لزج و چندش آور و هم تمام صدفهای زیبای
دنیا را هم عشق را هم نفرت را....چقدر زیبا
خوانی دریا...و با چه آوای خروشانی تنهاییت
را بر پهنه ی ساحل فریادی و تو ای
ساحل!چقدر در مقابل دنیای عشق دریا بی
احساسی...دریا با هر ضربه بر پیکرت قسمتی از روح خود
را در آغوشت جای می دهد اما تو او را باز پس
میزنی باز دریا نا امیدانه خود را در
آغوشت می اندازد اما هر بار ناامیدتر از قبل
باز میگردد چقدر سردی ساحل و چه بی روح از
چه کسی این همه جفاکاری آموخته ای؟ چگونه
میتوانی آغوش باز دریا را که با تمام
وجود عشقش را نثارت می سازد مغرورانه نادیده
انگاری و دست گرم دریا را که به طرفت دراز
است باز پس زنی.ببین دریا چه مهربان است
حتی هنگامی که با آغوش باز به طرفت می آید
و صدفها و گوشوارهای زیبا را نثارت میکند
و تو هر بار با سنگ بذیرایش هستی و هر بار
کوهی از سنگریزه را مهمان موج عشقش می
سازی ولی او هر بار عاشق تر باز می گردد
براستی که دریا زیباترین و باوفاترین عاشق
دنیاست عاشقی که برایش مهم نیست دل ساحل از
سنگ است عاشقی که برایش تنها چیزی که
اهمیت دارد ساحل زیبا و آن عشقی است هر موجش
در خود نهفته دارد ببین چه بی پروا خود را
در آغوش ساحل می اندازد این خشم عشق نشان
دهنده ی عشق بی پروای دریا به معشوقه اش
است معشوقه ای که به ازای ابدیت معشوقه ی
دریا بوده است و خواهد بود معشوقه ای که آن
قدر عزیز است که دریا سالها در عشقش
نالان است معشوقه ای که با غروب آفتاب خود را
در چادر سیاه شب پنهان می سازد و هر صبح با
بوسه ی دریا بیدار می شود و چشمان دریا بر
پیکر زیبایش می افتد ولی دوباره آغوشش را
بر عشق دریا می بندد ........
اما به راستی اگر روزی ساحل عشق دریا را
قبول نماید دریا از خروش باز خواهد ایستاد
؟آیا همین عشق بی قرار و ناآرام نیست که
دریا را تا این اندازه زیبا و بی قرار
ساخته دریا چه زیبایی و چه عشق با شکوهی داری
دریا تو سمبل همه ی عشق های پایداری
عشقهایی که از محدوده ی زمان خارجند عشق 2 ماه 3
ماه 1 سال 2 سال نیست عشق دریا به اندازه ی
خودش عظیم و به اندازه ی عظمتش با شکوه و
به اندازه ی تمام سالهای بی قراریش
پایدار است
خوشا به حالت دریا...دریای عاشق...دریای بی
قرار...دریای ناآرام

               

داداش کوچولوتون روحی جون

  دوست دارم نانازی جونم 

 

ممنونم که با نظرات خوبتون منو تنها نمیزارین

موفق باشید و سبز زندگی کنید


2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 19:13  توسط روحی جون | 
عاشقان مهدی عیدتان مبارک
سلام محضر اقا امام زمان ( عج )

عاشقان عیدتان مبارک  

 

 یاد زمستون بخیر

جنوب عاطفه


و در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد
من از شمال حوادث عبور خواهم كرد
بلور عشق، از آن سوى شرق دل تابيد
غبار خانه جان، غرق نور خواهد كرد
كسى به وسعت خورشيد مى رسد از راه
در آستان رهش دل صبور خواهم كرد
دلم هزار برابر گرفته از رنگ است
صفاى آيينه ها را مرور خواهم كرد
كنون كه عشق مساوى است با رنجيدن
خطوط طرح بلا را سرور خواهم كرد
شبيه بوى نسيمى، پر از نم باران
به نقش باور هستى عبور خواهم كرد
صداى آبى معراج سخت پيچيده است
به التفاتى و آهى نشور خواهم كرد
چه مى شود كه بگويى تو هم صدا با من
كه در جنوب عواطف ظهور خواهم كرد

از كتاب من تو را كال نخواهم چيد

 

دوست دارم نانازی

در انتظار فرج امام زمان

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 14:6  توسط روحی جون | 
نمیگم دوست ندارم
سلام دوستان عزیزم

دیگه از نوشتن خسته شدم نمی خواستم ادامه بدم چون داداشی گلم از من گلایه کرده بود راستی داداشی من مثل اینکه دوباره با مشکل مواجه شده من از شما دوستان خوبم می خوام که واسه داداشی من دعا کنین دوستون دارم

                                                     

خدا کمک کرد یکی از دوستان من تو کنکور سراسری قبول شده د به خاطر این خوشحالی از من خواست که خوشحالی اونو واسه دوستش از طریق این شعر زیبا منتقل کنم امیدوارم خوشتون بیاد

فرستاده شده از :م . م تقدیم به ر عزیزش

 

نمیگم دوست ندارم همیشه اسمت رو بگم

نمیگم دوست ندارم که دیگه یادت بکنم

نمیگم که دوست دارم خم روی ابروم بیارم

ولی وقتی که دلت با دل من همخونه نیست

چه توقع داری که با دل تو من بمونم .

میدونم وقتی تو چشمای کسی عشق بشینه

دیگه جایی برای نفرت و دوری تو چشاش نمی مونه

من میگم وقتی کسی دیگری را دوست نداره

نه که نفرت شایدم جدایی درمون دله

من میگم وقتی دلی سنگ صبور دلی نیست

واسه چی سنگ بزنه شیشه دل را بشکنه

نمیگم عهدی را که با دل تو بستم می شکنمش

ولی عهدی که شکستی با چی پیوند بزنم

نمیگم یادم میره شبنم رو گلدونای شمعدونی

نمیگم یادم میره عشق که اومد غم دیگه جائی نداره

ولی وقتی کسی رفت عهدی نموند

واسه چی زل بزنم به راهی که دیگه هیچ مسافری نداره

                                                  

من این مطلب رو فکر کردم واسه دوست داشتن کسی داده اما حالا که کامل دیدم فکر میکنم که این دوست من هم مشکل داره از شما می خوام که برای تمام عاشقا دعا کنین

 

این شعر رو نمیشه واسه عزیز تقدیم کرد

ولی من از اینجا میگم که دوست دارم نانازی جونم ایشالا هر جا باشی موفق باشی

 

نظر یادتون نره

یاحق 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 19:58  توسط روحی جون | 
تضاد

سلام  دوستان گلم  

بازم من به عکسهایی رسیدم که حیف دونستم ازشون به راحتی و بی توجه

بگذرم

این همه تضاد در ...............................

بیشتر از این نمی توانم چیزی بگم   

 

روزنه--www.rozaneh-group.com

،

روزنه--www.rozaneh-group.com

،

روزنه--www.rozaneh-group.com

،

روزنه--www.rozaneh-group.com

،

روزنه--www.rozaneh-group.com

منبع :سایت روزنه

 

نظر بدین اگر ........

موفق باشید

 یاحق

 

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 18:39  توسط روحی جون | 
خودتان قضاوت كنيد

سلام دوستان گلم

 

پنجره ها را بسته اند


تا سکوت معصومانه نیاز را نشنوند


پنجره ها را بسته اند


تا نگاه بی گناه التماس را نبینند


پنجره ها را بسته اند


مبادا قاصدکی از دریچه احساس به قصر حقیرانه باورهایشان حمله کند


پنجره ها را بسته اند


و خود را پشت پرده های غرور پنهان کرده اند


مبادا نسیم حقیقت پایه های سست ارزوهایشان را در هم بریزد


کاش میدانستند


مرگ ارام ارام از پنجره بسته زندگی عبور خواهد کرد


و ان روز تنها تر از همیشه


تسلیم خواهند شد

 

Click Below & Join Jaraghe 

 

 

 

 

 

 

 

منبع:سایت خبری ایسنا

 

من راجع به این موضوع چیزی نمی گم قضاوت رو به

عهده شما می گذارم !!!!!

 

موفق باشید

 

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 10:49  توسط روحی جون | 
دوستت دارم

 

سلام دوستان گلم

شعر زیر رو یکی از دوستام (م . ر ) داده و خواسته که بگذارم و

من هم اینو واستون گذاشتم

امیدوارم خوشتون بیاد 

Welcome to www.Naghmeh.com

دوستت دارم را

من دلاویز ترین شعر جهان یافتم

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم -به خدا-

نور خواهد پاشید

صوت خواهد بخشید

 

تو هم ای دوست من همین نکته به تکرار بگو ..

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بار . که صد بار بگو 

« دوستم داری » را از من بپرس !!

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو..................

 

اینو هم من تقدیم میکنم به عزیزم ن

 

نظر یادتون نره

ممنونم که منو از نظرات گرمتون بی نصیب نمیگذارین

موفق باشین

یاحق

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 20:42  توسط روحی جون | 
یه نمه از داستان یوسف و زلیخا

سلام عزیزم ممنون از اینکه به من سر زدی

  Welcome to Naghmeh.com

دوستان شرح پریشانی من گوش کنی

     داستان غم پنهانی من گوش کنید
  قصۀ بی سروسامانی من گوش کنید
گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل ودین باخته دیوانۀ رویی بودیم
بستۀ سلسلۀ سلسله مویی بودیم
کس درآن سلسله غیرازمن ودل بند نبود
یک گرفتارازاین جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمارنداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتارنداشت
اینهمه مشتری وگرمی بازار نداشت
یوسفی بود هیچ خریدارنداشت
اوّل آنکس که خریدارشدش من بودم
باعث گرمی بازارشدش من بودم
عشق من شدسبب خوبی ورعنایی او
دادرسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جاشرح دلارایی او
شهرپرگشت زغوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سروبرگ من بی سروسامان دارد
 
آره بچه ها جون، این داستان یوسف وزلیخا بودکه اززبون زلیخا نوشته شده بودو وحشی ِبافقی هم چه زیبا اونو سروده ! 
 
 
دادش کوچولوتون
عاشق بی صدا
روحی جون از خوی
 
نظرات گرمتون رو فراموش نکنین 
 
موفق و پیروز باشید
 
در پناه حق
 
2 نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 0:42  توسط روحی جون | 
به شقايق سوگند که تو برخواهی گشت / من به اين معجزه ايمان دارم




آب مي خواهم سرابم مي دهند !
عشق مي ورزم عذابم مي دهند !
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب !
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بيگناهي بودم و دارم زدند !
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد ، داد شد!!
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است ، مرتد مي شوم
خوب اگر اين است ، من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است‌
کافرم ديگر مسلماني بس است
...


به شقايق سوگند که تو برخواهی گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...
باغبان دلشاد کنج ايوان زمزمه کنان می گويد:
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "
ديرگاهيست که من روزنه را يافته ام
به اميد رويش لحظه سبز ديدار
بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...
با خودم می گويم :
" نکند بی خبر از راه رسی و من دلخسته
با آن همه گلهای آرزو
در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "
از نسيم خواسته ام مژده آمدنت را
به من عاشق رنگين بدهد ...
شک نبايد به دلم پای نهد
من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم
به اميد پيوند
به اميد لبخند
به اميد صحبت
آسمان می خندد ، ماه همچون کودکی معصوم
سرسازش دارد ...
موجها می رقصند، نسترن نيز چو آهوی دشت
به سرمه مشکی چشمانش می نازد ...
عشق را می بويم
زندگی می پويم
آسمان می جويم
دلم اما غمگين سبد شيشه ای نگاه می بوسد ...
هيچ تريدی نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم می آيی
همراه چلچله ها، همصدای چکاوک ،‌ هم پرواز قاصدک
هيچ ترديدی نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم می آيی
تو می آيی ...

موفق باشید و نظر یادتون نره

یاحق

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 12:30  توسط روحی جون | 
آشنايي با وبلاگ

 

دلا ياران سه قسم اند گر بداني
زباني اند و نانی انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
منوي اصلي

صفحه نخست
classic_m21@yahoo.com
آرشيو

نوشته هاي پيشين
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان گلم


::. نه دیگه نمیشه .::

*^*شکست نا پذیر*^*.... آبجي شيوا

درویش... داداشی گلم

یاسمن

کورش اهورا

چشمه زلال هستی .... فرزانه جون

هادی جون

چه خوشم با تو

.:: شب یلدا ::.

نيلوفرانه...

دوران

LoVeLY QaTaR GiRLS

آتیش بازی

طبیب عشاق

ماچ ...ايران عزيز

اشک باران....شيرين

گل زیبای من... فاطمه

جنون ... آبجي خاطره

آنتی دروغ

امير كيوان

شعرهايم براي تو

ستاره عشق ....... عاطفه و فائزه

بچه هاي جهنمي

جذبه

صاعقه زندگی من

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لينك شما

لوگوي دوستان

دوران

شب يلدا

نيلوفرانه





 


لوگوي خودم

  

آمار وبلاگ


عزيزان گل در کلبه درويشي: عزيز

من در ياهو
براي دل خودم
ساده لوحانه اعتراف كردم ،،،،،، چه آرام سقوط كردم امروزازكوه اميد.گويا تنها پناه گاه من هم همين چاه يأس است وناميدي . امروز به ان باور رسيدم كه ديگر نمي توانم نقشم را ادامه دهم گويا مهرباطل خورده ام و در نهايت يه برگ سوخته ام امروز فهميدم كه اشتباه كرده ام كه تا ديروز سكوت مي كرده ام شايد بتوانم آزادانه فرياد بكشم اما نه انگارحتي صدايم هم بالا نمي ياد من خودم را در بي صدايي حبس كرده بودم امروز فهميدم كه دفتر سرنوشتم را بي حوصله و دلگيراز همه چيزو همه كس خط خطي كرده ام امروز فهميدم كه بي هدف آرزو كرده ام بدون اشتياق پريدم بدون برنامه انتظار كشيدم كم رمق بودم ونرسيدم ساده لوحانه اعتراف كردم و صادقانه ازكنارهمه چيز گذشتم وچه بي پروا سوختم.امروزفهميدم كه پله هاي اميدم را ناخواسته خراب كردم و چه بي هدف راه رسيدنم را هموار كردم وامروز فهميدم جنگل عاطفه ام به آتش بي مهري سوخته درياي صداقتم به جرم سادگي كوير شده و گل اميدم به عشق فردا پرپر شده امروز فهميدم كه اين گونه نمي توانم زندگي كنم ساكت بي صدا بي اميد... امروز فهميدم زندگي بدون دغدغه بي معني است . ،،،،،،،،،،،،،،،،،، شادمان باش ،،،،،،،،، همه ما تو زندگي روزهاي خاکستري وپرازغصه داشتيم روزهايي که پربوده ازدلتنگي وشبهايي که محض دلخوشي حتي يه ستاره هم تو آسمون نبوده روزهايي که دلمون پرمي زده واسه يه همصحبت که غصه هامونو بهش بگيم بلکه دلمون سبک تر بشه اما سهممون ازاون روز فقط يه مشت تنهايي بوده اما توي تنهاترين لحظه ها هم خدا باماست کافيه به قلبت رجوع کني اونوقت مي بيني توقلبت صبورترين سنگ صبور دنيا منتظرته تا تو درد دل کني اون بشنوه فقط سعي کن با ناملايمات زندگي صبوري کني ومطمئن باش که خدا به بنده هاي صبورش دلي با وسعت يه دريا هديه مي ده غصه هاتو برداروبريزشون توي درياي دلت وبه قطره هاي دلت فرمولي يادبده که راحت تر بتونه ناملايمات رو توي خودش حل کنه وفراموش نکن که تنها راه انتقام گرفتن از ناملايمات زندگي شادمان زيستن است به زندگي با همه اتفاقات تلخ وشيرين لبخندبزن واينو بدون که زندگي قشنگه به شرط اينکه اززاويه قشنگ بهش نگاه کني

 

دستامون اگر که دوره دلامون که دور نمي شه دل من جز با دل تو با دلي که جور نمي شه عشق يعني سکوت،عشق يعني ترس،ترس از روزي که نباشي، عشق يعني با هم بودن ،من و تو با هميم ولي بين ما سکوت حکم مي کنه ،من و تو از هم دوريم ولي  بين ما عشق حکومت مي کنه